برای تجلیل مقام زن جشن گرفته بودند. پارکینگ شرکت٬ کنار بانک را صندلی گذاشته بودند و همه خانوم ها دعوت بودند. اولین بار بود که برای مقام والای زن یک برنامه ای ترتیب داده شده بود. من و گروه ام که همه خانوم های محترم و با شخصیتی بودیم هم رفتیم پایین. عین نماز جماعت٬ جماعت آقایان مدیر جلو نشسته بودند و بقیه خانوم ها عقب. به لطف خدا شرکت ۲ تا خانوم مدیر داشت٬ من و خانوم درخشان مسوول DCC. کلا نمی دونم چرا این مدیر روابط عمومی جدید را دوست نداشتم و دور از جون جانوران موز خور٬ هر دفعه می دیدمش یادی از این مخلوقات می کردم.
خانوم ها نشستند تا از مقامشون تجلیل به عمل بیاد! یادمه عقب نشسته بودم٬ بین حدیث و سارا. کلا ما چیزی از این برنامه تجلیل نشنیدیم تا وقتی که جناب مدیر روابط عمومی وارد صحنه شد. با یه قیافه حق به جانبی شروع به ارائه فضل نمود و رسید به حجاب که انگار باید همیشه بشه یه پتک واسه مقام والای زن. شروع کرد به امر به معروف و نهی از منکر که خانوم های شرکت ما با آرایش و لباس های نا مناسب تشریف میارن شرکت و ما فکر کردیم٬ چاره اندیشیدیم که باید برای خانوم ها یونیفرم تهیه کنیم. به عبارتی٬ خانوم ها سرتان را به مقام والایتان گرم کردیم که یونیفرم را موجه کنیم. عصبانی شده بودما..حرف که می زد حرص می خوردم. دو سه مرتبه اومدم بپرم وسط حرفش. دیدم بقیه خانوم ها هم خیلی عصبانی شدند ولی به روی خودشون نیاوردند. حرفهای ملیجک تموم شد. دستم را بین وشگون ها و توسرزنون های سارا و حدیث بردم بالا. گفت بفرمایید. بلند شدم و سرم و گرفتم بالا و گفتم: این تجلیل که از مقام زن نیست و بلکه توهین به شعور همه خانوم هایی است که اینجا هستند. حجاب یک مساله شخصی است و هر انسانی حق داره که انتخاب کنه چی بپوشه. اینجانب شخصا این یونیفرم را نمی پوشم و منتظر پوزش شما از خانم ها به خاطر توهینتون هستم. و بعد نشستم. دروغ نگم که همه تنم می لرزید اما خوشحال بودم که حرف زدم. حرفم که تموم شد٬ صدای دست و کف و صوتی بود که هوا بود. از اونطرف مدیر امور قراردادها اس ام اس زد و کلی آفرین و هزار آفرین تحویلم داد. بماند که قصه یونیفرم ادامه پیدا نکرد و دیدند که خیلی صدا داره ازش در میآد. بعد ۲ ماه هم بنده به خاطر دیگر زبون درازی هام٬ زیر آبم زده شد و مجبور به استعفا شدم.
همه این قصه ها را گفتم که بگم٬ دیروز ای میلی از به قول خودمون امور اداری اینجا گرفتیم. انگار وقتی رسید همه بازش کردند. محتوای نامه مربوط بود به چگونه لباس پوشیدن. یه مشت عکس و توضیحات که تو رو خدا ما میگیم جمعه ها راحت بپوشین معنی اش این نیست که باز بپوشین٬ کوتاه بپوشین٬ یا اونطوری که میرین کلاب بپوشین بیاین و از این حرفها. خیلی توی لفافه داشتند می گفتند جان پدرمادرتون رعایت کنین. از عکس العمل ها بگم که اولش به خنده و مسخره بازی شروع شد. همه با صدای بلند می خندیدند و مسخره می کردند. بعد گروهی بین هم جمع شدند و شروع کردند به صحبت کردن راجع بهش و بعدش نمی دونم که چی شد که طی یک ای میل٬ امور اداری از همه عذرخواهی کرد و عنوان کرد که اونی که دیدین و لطفا ندیدین. و در طی یک حرکت اون نامه از باکس همه حذف شد!
برای من عجیب نبود این حرکت , خداییش هم یه سری افتضاح می پوشند اما بیشتر از همه برخورد آدم ها واسم عجیب بود که چرا بهشون بر خورده. و جالب تر از همه این که٬ چرا به همه آدم ها از هر کشوری اینقدر بر خورده بود؟ مگه اون ها دولت مردم دوستی ندارند که بهشون یاد داده باشه که ما حق داریم که تو همه چیز شما دخالت کنیم شما لطفا سکوت؟؟؟؟مگه اونقدر مدیر ها و امور اداریشون پررو نشدند که فکر کنند همه کاره مملکت اند که بگن حرف نباشه هیس؟!؟!؟!؟ د ایراد از اینهاست نه ما که خوب.
ندارند٬ نه فرهنگش را نه فهمش را که آدم ها می تونن تو هر قسمت زندگی آدم دیگه دخالت کنند. بهش دستور بدهند و تعیین تکلیف کنند. این ها نمی فهمند که آدم ها حق دارند از هم ایراد بگیرند٬ واسه هم برنامه ریزی کنند و نظر که نه دستور بدهند. این ها فرهنگ این را ندارند که بفهمند همه نمی فهمند و می تونن بعضی ها به خودشون حق بدهند که بیشتر می فهمند خوب! این ها نمی دونند که میشه تو کار بقیه فضولی کرد از جانبشون حرف زد٬ میشه قضاوت بی جا کرد٬ متهم کرد و بعدش خدمت طرف رسید..این بیچاره ها خبر ندارند که چقدر هم کیف داره دخالت و فضولی تو کار مردم.
حالا بین خودمون٬ ولی این ها هم همچین پخی نیستند ولی انصافا تو این زمینه که هرکسی حد خودش را میشناسه پیشرفت کرده اند. به حریم خصوصی افراد احترام می گذارند و تورو همونی که هستی یا می پذیرند یا بی خیالت میشن. در حقیقت حریم خصوصی برای اینطرف آبی ها گنده تر از آنطرف آبی هاست ٬البته اگر ما برای دیگران اصلا حریم خصوصی قائل باشیم در کل.